خرید بک لینک

ما همطراز کسانی هستیم که خودمان را با آنها قیاس میکنیم.
اگر میخواهی آدم بزرگی باشی، خودت را فقط با آدمهای بزرگ قیاس کن.

سیاه_برازندهی_توست

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 19:43 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1402 ساعت: 15:52

تقدیم به متولدین دهه های بیست و "سی" ،"چهل"، پنجاه "' و شصت و هفتاد لازم هست گاهی اوقات یادآوری کنیم به: قهرمانان بی مدال ... شما قهرمانان بی مدالی بودید که هرگز شمارا بالای سکویی نبردند و مدال افتخاری بر گردنتان نیاویختند. کسی شما را تافته جدا بافته تربیت نکرد و تا مدرسه بدرقه نشدید و پشت در مدرسه با ماشین به استقبالتان نیامدند. خودتان تنها به مدرسه رفتید و ثبت نام کردید و آخر سال هم کارنامه گرفتید . در هیچ کلاس فوق برنامه ای ثبت نام نشدید. به کلاس موسیقی و استخرو زبان و کامپیوترو...نرفتید. بازیهای شما و خوشگذرانی های شما در کوچه برگزار شد. شماهنوز با هم بازیهایتان رفیق شفیق مانده اید. در خانه کسی در جستجوی معدل و نمرات شما نبود و حتی بعضی از والدین نمی دانستند فرزندشان در چه پایه ای تحصیل می کند؟ هرگز از شما برای کاری نظر سنجی نشد . شما نسلی بی توقع و پر بازده بودید و هیچگاه بارتان را بردوش کسی تحمیل نکردید. کمتر خواسته ای بود که به آن برسید و آرزوهای شما لابه لای روزهای شلوغ زندگی گم شد. شما نسلی بودید که بی سر و صدا و بی توقع و کم هزینه بزرگ شدید و همیشه کمک حال خانواده بودید . کار کردید و گذران زندگی! ساده ازدواج کردید. و اکنون نسلی شدید که فرزندانتان را حمایت میکنید. کوله پشتی هایشان را بردوش میگیرید و بدرقه شان میکنید. به استقبالشان تا مدرسه میروید. فرزندانتان را غرق در مهر و مهر ورزی می کنید. چندین مهارت به آنها می آموزید و در کلاسهای متعدد ثبت نامشان می کنید. شما فرزندانتان را نابغه تربیت کردید و باز هم برای خودتان کاری نکردید. شما نسلی بودید مهربان و مسئول و مهرورزی را تمام کردید ، مادران و پدرانتان را به خانه سالمندان نسپردید و علاوه بر بار زندگی

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1402 ساعت: 15:52

بجای ادعا کردن ....فکر کنید... بجای بحث کردن..گفتگو کنید.. دنیا پر از انسان های پرخاشگر و نامهربونه ..پر از انسان های بیمار و ظالم ...پر از کسانی که بدون جهت به تو آسیب میرسونن ،پر از ذهن های آلوده ،پر از نادانی های انتخاب شده ..پر از بی مهری ،درد ،رنج... دنیا به شکل وصف ناپذیری به یه مهربونی ساده یه لبخند ناگهانی یه بخشش یه گذشت و یه یاری رسوندن به کسی که دلش شکسته ،کسی که روز بدی رو تجربه کرده و کسی که امیدش شاید تو باشی نیاز داره . حسین منصوری ۲۸ بهمن ۱۴۰۲ + نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 19:31 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1402 ساعت: 15:52

به عقیدهی من، امید، گلیست که سنگ را شکافته و جسورانه از شکاف کوچکی بیرون زده. بارانیست که میانهی تابستان و بیهیچ دلیل منطقیِ قانع کنندهای به کویر تشنهای باریده، لبخندیست که پس از اشکهای فراوان، بیاختیار بر لبی نقش بسته و نوزادیست که پس از سی و چندسال انتظار و درست زمانی که هیچکس فکرش را هم نمیکرده، متولد شده...امید تنها چیزیست که ما را کنار هم و به زیستن متصل نگاه داشته و تنها چیزی که به خاطر آن دوام آوردهایم...به همدیگر امید تعارف کنیم. این چیزی از ما کم نمیکند اما باعث میشود تاریکیهای حوالیمان کمتر شود و در جهان روشنتری به بقا فکر کنیم. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ ساعت 22:31 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 12:54

چه میخواهم از دنیا؟ گوشهی دنجی که بیدغدغه باشد، و دیوارهایش در مقابل غمها و تلخیهای روزگار و خاطرات آدمها حفاظ داشته باشد. جایی که من باشم و موسیقی و کتابهایم، من باشم و بیخیالیها، من باشم و آرامش، من باشم و تنهایی و ماه، و جهانی که با من کاری ندارد، و آدمهایی که سراغم را نمیگیرند. چه میخواهم از دنیا؟ مدتی به دور از شلوغی و دغدغهها زیستن، کمی به حال خود بودن، کمی خلوت، کمی سکوت، کمی رفتن و بیخبر بودن … + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی ۱۴۰۲ ساعت 22:32 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 12:54

زندگیه دیگه...
بالا و پایین داره...
و کاریش هم نمیشه کرد ...
ولی یه نفر بهم میگفت :
این پایین زندگیتو بیشتر دوست داشته باش....
وقتی بالایی همه هستن...
این پایینه که....
آدمهای واقعی زندگیت رو بهت نشون میده...
H_m@nsouri

+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۴۰۲ ساعت 19:22 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 12:54

ما اسیر عادت های روزمرگی هایمان شده ایم و رها نمیشویم ،هر روز عادت هایی را تکرار میکنیم که لاشه های خالی از یک عادت وسواس گونه است و چیزی به ما اضاف نمیکند ،ما در این گرداب وحشتناک عادت های روزانه گرفتار شده ایم و میخواهیم رها شویم ولی نمیتوانیم ..و از ته مانده زندگی دست و پایی برای لقمه نانی و لاشه ای از احساسی که معلوم نیست به کجا پرتاب میشود و آخرین بی رمقی روزمره را نثار پیشرفت به سمت آینده میکنیم که روحی در این حرکت نیست ..ما مردگان لاشه های زندگی هستیم که برای نان و آب جنگیدیم و به مشکلات و دردها هم خندیدیم ..H_m@nsouri + نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:30 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 15:51

هیچ چیز خطرناکتر از یک نادانی آگاهانه نیست...و هیچ چیز غم انگیزتر از یک سردی انتخابی...و ما انتخاب میکنیم سرد و بی رمق باشیم و نادان ؛ وقتی به دانایی پشت کرده ایم و لبخند نمیزنیم ...ما روزی در این سردی بی رمق و نادانی سلسله ای یخ خواهیم زد و آنروز دیگر هیچ وقت به خودآرمانی جوانیمان نخواهیم رسید..انبارمهمات ..حسین منصوری + نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:31 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 15:51

انسان ها فقط به جوک هایی می خندند که آنها رو ناراحت میکنه ....برشی از روانکاوی فروید..تحلیل این موضوع اینکه اگه ما به مسائل مهم و چالش برانگیز زندگی میخندیم ،در واقع جابه جایی و والایشی از یک تنش درونی است ،چون اگه این تنش در ناخودآگاه شاکله ذهن ما بمونه ایجاد رنج میکنه و روان ما رو آزرده میکنه و این لطیفه ها والایشی از تنش ها و اضطراب های درونی ماست ..پس اینکه ما ؛ رو هر مسئله اجتماعی جوک میسازیم ریشه اش اینجاست... + نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:39 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 14:44

وقتی ما نمیتونیم واقعیت محیط اجتماعیمان رو تغییر بدیم و اصل موضوع ؛ رو تعدیل یا حذف کنیم دست به مکانیسم های دفاعی میزنیم که شکل غیر معقول کاهش اضطرابه ...و زمانی ما از مکانیسم های دفاعی خود استفاده میکنیم که بخوایم اضطراب خودمون رو کاهش بدیم ،چون این اضطراب ما رو خرد میکنه ..مثلا وقتی نمیتونیم خود آرمانیمان رو به واقعیت تبدیل کنیم دلیل تراشی میکنیم ... + نوشته شده در چهارشنبه ششم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:48 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 14:44

وقتی پرتقالها ناف دارند ، ذرتها دندان دارند و پستهها دهان دارند ، بعید نیست که از ما خیلی آدمتر باشند .فندُقی را دیدم که مغزش از خیلی از انسانها بیشتر است . نارگیلی دیدم که پشم دارد و پشمش از دست انسانها ریخته .میوهای میشناسم که بدون آرایش ، هلوست .موزی میشناسم که لباسش مارکدار است .دیروز یک "کلم ِ قُمری" خریدم و دیدم که برعکس ِ خیلی از آدمها ریشه دارد .برعکس ، آدم هایی را میشناسم که انگار "ترهبار" هستند .مثلا دور و بر ما سیبزمینی کم نیست . جماعتی روانآزرده که مثل فلفل ، تند هستند . و افرادی را دیدم که از هندوانه پوست کلفتترند .پدران ِ زحمت کشی را میشناسم که مثل بعضی پرتقالها دلشان خون است .... + نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:54 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 14:44

دلگیرم
از رنگ سردی که بر گرمای قلبم پاشیده
از قلمی که بر مدار واژه های سرد چرخیده
از حصاری که بر دایره ی احساسم تنیده

دلگیرم از سطر به سطر دفترم
از مصرع های بی پایان شعرم

دلگیرم ...

+ نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:28 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 13:46

وقتی می شود فاصله گرفت بیهوده نباید جنگید.چرا باید جنگید برای چیز هایی که نمی توانیم تغییر شان دهیم؟وقتی می شود لحظه های عمر مان را با آدم های خوب بگذرانیم، چرا باید آنها را صرف آدم هایی کنیم که با بی حرمتی کردنشان برای نبودن مان، برای خط زدن مان تلاش می کنند؟جنگیدن همیشه خوب نیست، این را می گویم چون زیاد جنگیده ام، جنگیده ام تا شاید چیزی را عوض کنم ولی در این راه اصلا موفق نشده ام. خوب است هر کسی که رنجمان می دهد یا آرامش مان را بر هم می زند از او فاصله بگیریم. نباید بجنگیم، باید بگذریم.با گذشت زمان فهمیدم همیشه آنی را که می خواهیم نمی شود.فهمیدم هر کسی که با ما است الزاماً دوست ما نیست.فهمیدم کسی که در نگاه اول از او بدمان می آید، ممکن یک روزی صمیمی ترین دوستمان بشود و بالعکس.فهمیدم که بی تفاوتی بزرگترین انتقام است.فهمیدم گاه تنفر هم نوعی عشق است.فهمیدم غرور بزرگترین دشمن انسان است.فهمیدم خدا بهترین دوست و خانواده بزرگترین شانس است.فهميدم سلامتى بالاترين ثروت هست.فهميدم آسایش بهترين نعمت است.فهميدم رفتن هميشه از روى نفرت نيست.فهميدم هركه زبانش نرم هست، إلزاما دلش گرم نيست.فهميدم هركه اخلاقش تند هست، قلب و روحش سخت نيست.فهميدم هركسي كه ميخندد، بدون درد و غم نيست، زيرا ظاهر دليلى بر باطن نيست.فهميدم كسى موظف به آرام كردن ما نيست، زيرا هركس مسؤول آرامش خويش است.فهميدم جنگیدن با خيلي ها اشتباه محض است.فهميدم خيلى وقت ها خواسته هاي ما حتى با گريه و التماس هم انجام شدنى نيست.فهميدم گاهى اوقات آدم در اوج ازدحام هم بيش از حد تنهاست.فهميدم گاهی اوقات صمیمی ترین کس آدم می شود غریب ترین کس آدم + نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:29 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 13:46

در مدارس کیفی (Quality School) گلاسر هم اتاق انتظار وجود داره ،در این اتاق فردی که برای اصلاح رفتار میاد ،رو صندلی میشینه و ساعت ها بلاتکلیف میمونه و این بلاتکلیفی طاقت فرساست ...خیلی تلاش میکنه سرانجامش مشخص بشه ولی همواره در انتظار میمونه...چون انتظار سخته ..انتظار آدمو شکسته و پیر میکنه .... + نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۴۰۲ ساعت 18:58 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 13:46

دلم میخواهد صبوری را بیاموزم ...صبور بودن اوج عظمت آدمی است ...وقتی از درون شکسته ای و از بیرون هم قسم شده اند که تو را شکسته کنند ،صبور بودن میخواهد که از غصه دق نکنی ...بعضی وقتها زندگی درون این آدمیان دلمردگی است...آدمیانی که برای نان جنگیدند و انسان بودن را در لابه لای رنج نان فراموش کردند.. + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 21:27 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: شنبه 19 فروردين 1402 ساعت: 22:28

بزرگترین تفاوتی که در زندگی انسان های موفق و ناموفق یافتم در این بود که انسان موفق تصمیم گرفت و همان ساعت کار را آغاز کرد ، ولی انسان ناموفق امروز و فردا کرد و بهانه آورد... *برای انسان های موفق هفت امروز وجود دارد و برای انسان های ناموفق هفت فردا..*برای آرزوهایت امروز بهترین خودت باش نه بهترین دیگران..بهترین خودت بودن هنر است و بهترین دیگران بودن رنجی ناتمام...┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄کتاب انبارمهمات...*H_m@nsouri* + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 21:28 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: شنبه 19 فروردين 1402 ساعت: 22:28

امروز ما بر شالوده انتخاب های گذشته مان بنا می شود:برشی_از کتاب_ #سوال_های_درستامروز ما بر شالوده انتخابهایی که دیروز، سه روز، سه ماه یا سه سال پیش کردهایم، بنا میشود. ما فقط بر مبنای یک انتخاب، بدهی کلانی به بار نمیآوریم. ما فقط در نتیجه یک انتخاب نامناسب، پانزده کیلو چاق نمیشویم و معمولاً یک تصمیم نادرست به تنهایی و یکشبه روابطمان را به هم نمیریزد. ما در جایی که هستیم قرار داریم، چون هر روز در پی روزی دیگر، انتخابهای ناآگاهانه یا ناسالمی را تکرار کردهایم که ما را به واقعیت و موقعیت کنونی رساندهاست.

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: شنبه 19 فروردين 1402 ساعت: 22:28

وقتی آجیل های عید ، سر سفره چیده میشد ؛ بچه های فامیل شروع میکردند به ناخنک زدن و آجیل خوردن قبل از تحویل سال.. پدران و مادرانشان هم حساس و بارها به هم اشاره میکردند بچه ها ادب ندارند ، سفره بچه ها باید جدا میشد ۰۰۰ الان که بزرگ شدیم دیدیم برچسب های دور سفره هفت سین بسیار تلخ بود ، چرا که مفهوم آجیل برای همه یکسان نبود ۰۰۰مفهوم آجیل برای یک کودک یعنی خوردن اون آجیل ها و برای ما یه دورهمی و عید دیدنی رسمی بود...چه سخت قضاوت شدیم میان مفهوم هایی که برای هر کسی معنای متفاوتی داشت..انبارمهمات .ح.منصوری + نوشته شده در جمعه چهارم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 10:7 توسط حسین منصوری  | 

برچسب: نویسنده: نیما موسوی‌پور تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 19:10

صفحه بندی